• نوشته: محمد رسول گلشن فومنی
  • ناشر: دوران – دیدار (دیدآور)
  • تعداد صفحات:  ۲۸۴
  • اطلاعات چاپ: قطع وزیری/جلد شومیز – ۱۳۸۸

مقدمه:

ـ از یک طرف بین افراد و گروههای عضو سازمان که هر یک نقشی در پیشبرد و هدفهای آن ایفا می کنند با خود سازمان و از طرف دیگر بین سازمان و اعضای آن با جامعه محیط بر سازمان، روابط متقابلی موجود است. این چنین سازمان هایی که بر اساس نیازهای اجتماعی به وجود میآیند و در تحول جامعه نقش مهمی دارند و در اجرای برنامه های توسعه نقش مهمی را ایفا می کنند در عین حال مسایل و مشکلاتی را موجب می­گردند که روی هم رفته «جامعه شناسی سازمانها» را به وجود آورده است.

ـ میشل کروزیه: دقت، درستی و کارآیی ادارات دولتی و خصوصی، امکان هماهنگ کردن فعالیت های مدرن و پیچیده بدون نارسایی، بدون ظلم و بدون نابسامانی، خلاصه در یک کلمه کارآیی اداری یا سازمانی یک جامعه، یکی از عوامل تشکیل دهنده ی رشد آن جامعه است.

 

ـ انسان تاکنون بیشتر در به کارگیری خلاقیت خود در هنر، علم و فن آوری موفق بوده است تا در ابداع و نوآوری اجتماعی. هر جامعهای با نشان دادن خلاقیت است که هدف­هایش را تحقق می بخشد. خلاقیت و فرآیندهای سازمانی باید درهم آمیزند، باید با هم سازگار شوند تا نهادهای اجتماعی به بازدهی کامل دست یابند. از این دیدگاه، خلاقیت چیزی خاص، منحصر به آدم هایی خاص، در موقعیت هایی خاص نیست، بلکه به همه تعلق دارد.

ـ مدرنیزاسیون و نوآوری به منظور رفاه جامعه که فقط از راه سازمان دادن نیروی کار و ترکیب اصولی و منطقی کنش های همه ی افراد و گروه های اجتماعی ممکن میگردد.

فصل اول: جامعه شناسی چیست؟

ـ در جامعه شناسی اولاً شناخت جامعه به عنوان یک کل مطرح است که به این اعتبار، جامعه شناسی از یک طرف به مطالعه ی نهادها و پدیده های اجتماعی و چگونگی پیدایش و تحول آنها میپردازد و از طرف دیگر چگونگی روابط این نهادها و پدیده ها و امور را با یکدیگر و نقش آن را در زندگی اجتماعی مورد مطالعه قرار می دهد. ثانیاً بررسی هر یک از پدیدهها و نیز عوارض و تنشهای اجتماعی در مناسبات گروهی و عوامل مؤثر در دگرگونیهای اجتماعی هر جامعه وسایل و مشکلات موجود در روابط اجتماعی گروه­ها، از موضوعات مهم جامعه شناسی امروز است.

ـ جامعه شناسی به مطالعه ی عینی رفتار و روابط اجتماعی میپردازد و سعی دارد چگونگی روابط اجتماعی را در چارچوب فعالیت­های گروهی تبیین کند.

ـ جامعه شناسی چگونگی قانونمندیهای حاکم بر روابط اجتماعی گروهها و سازمانها و ارتباط آنها با هر یک از پدیدههای اجتماعی را مورد مطالعه قرار میدهد.

ـ جامعه شناسی پدیدههای اجتماعی را جدای از گروه­ها مطالعه نمی­کند زیرا پدیدههای اجتماعی ناشی از روابط گروه­های انسانی است.

ـ جامعه شناسی علمی است که به بررسی کلیهی امور، نهاد و پدیده­های مربوط به جامعه ی انسانی و روابط متقابل افراد و گروهها می پردازد.

ـ اگوست کنت: جامعه شناسی دانشی تحققی از زندگی اجتماعی است که پدیدههای اجتماعی را با روشی علمی و عینی مورد مطالعه قرار میدهد.

ـ دورکیم: جامعه شناسی علم حیات اجتماعی انسان و مطالعه­ی علمی نهادها و پدیدههای اجتماعی و چگونگی رشد و سیر تکوینی آنهاست.

ـ ماکس وبر: جامعه شناسی علمی است که عبارت است از شناخت تفسیری کنش اجتماعی و در نتیجه بیان علی جریان و آثار آن.

ـ ساموئل کنیگ: جامعه شناسی عبارت است از مطالعه­ی رفتار و کردار آدمی در گروه از یک طرف و چگونگی مناسبات متقابل افراد بشر از طرف دیگر.

ـ به عقیده ی ژرژ گوریچ داعیه­ی جامعه شناسی قبل از همه، با توجه به توانایی آن در آشکار ساختن تعارضها و تنشهای نهان که خاص یک واقعیت اجتماعی است، بازشناخته می­شود.

ـ آلن بیرو: جامعه شناسی یک دانش مشاهدهای است که به طور دقیق مجموع پدیدهها، ساختها، نهادها، سازمانها، گروهها، قدرتها، ارتباط بین نیروها، روابط، کردار و رفتاری را که با زندگی انسان در جامعه پدیدار میشود، به مطالعه میپردازد.

ـ گیدنز جامعه شناسی را «علم عوارض اجتماعی» نامیده است.

ـ کوالوسکی به جامعه شناسی، «علم سازمان­های اجتماعی و تغییرات اجتماعی» گفته است.

ـ سیمل جامعه شناسی را «علم اجتماعی» مینامد.

ـ ماکس وبر، جامعه شناسی را «عمل اجتماعی» میداند.

ـ اسمال جامعه شناسی را «کنشهای متقابل اجتماعی» و پارک، «علم رفتار اجتماعی» نامیده­اند.

ـ جامعه عبارت است از اتحاد فیزیکی، روانی، اخلاقی موجودات باهوش، یا داشتن نوعی گروه­بندی کلی یا استحکام و مؤثر برای انجام هدفی مشترک برای همه.

ـ جامعه عبارت است از مجموعهی سازمان یافتهای از افراد که در سرزمینی سکونت دارند و همکاری و تعاون به منظور فراهم آوردن نیازهای اجتماعی اساسی بین آنها برقرار است.

ـ نهادهای اجتماعی عبارتند از رابطه­ها، شیوه­های رفتاری سازمان­یافته و ترکیبی از مدل­های فرهنگی که نیازهای انسان آنها را به وجود آورده و برای رفع نیازهای انسان به کار می­رود.

ـ پدیدههای اجتماعی عبارتند از رابطه­ها و موقعیت­ها یا واقعیت­هایی که به نحوی یک یا چند جنبهی مختلف حیات اجتماعی را در بر میگیرند، یا به تعریفی دیگر پدیده­های اجتماعی ناشی از خصلتهای جمعی، خانوادگی، طبقاتی و ملی هستند که بر اثر روابط متقابل افراد و گروه­ها و در روند تحولی جامعه به وجود می­آیند.

ـ آریانپور: گروه اجتماعی که صورت کامل آن جامعه است، واحدی اجتماعی است مرکب از دو تن یا عده­ی بیشتری انسان که بر اثر کنش­های متقابل اجتماعی به یکدیگر پیوند خورده­اند.

ـ بروس کوئن: گروه به تعدادی از آدم­ها اطلاق می­شود که با یکدیگر روابط متقابل دارند و بر اساس یک رشته چشم­داشت­های رفتاری مشترک، به همدیگر احساس وابستگی می­کنند.

ـ انواع گروه های اجتماعی براساس تیپولوژی دوگانه یا تقابل:

جامعه شناسان انواع گروه نمونهای از هر نوع
هورتون کولی ۱ـ گروه نخستین۲ـ گروه ثانوی خانواده،همبازی­ها، همسایگی،اداره،ارتش، شرکت، سندیکا
اگبرن ونیم کف ۱ـ گروه رویاروی۲ـ گروه نارویاروی گروه­های کوچک، خانواده، تیم ورزشی، کلاس درس، سازمان­های اداری، گروه کارگر، گروه حزبی
سوروکین ۱ـ گروه افقی۲ـ گروه عمودی ملت، گروه مذهبی، احزاب، طبقه­ی اجتماعی، قشرها، لایه­ها
چارلزالوور ۱ـ گروه اجباری۲ـ گروه داوطلب خانواده، گروه شهری، روستایی، ملت،سازمانهای اداری، گروه­های ورزشی، احزاب
ویلیام سمنر ۱ـ درون گروه۲ـ برون گروه گروه­هایی که فرد عضو آن است،گروه­هایی که فرد عضو آن نیست

ـ جورج هومنز: گروه اجتماعی عبارت است از عدهی معدودی از افراد که مدتی تقریباً طولانی با یکدیگر ارتباط دارند و بین آنها نوعی ارتباط رویاروی وجود دارد و این ارتباط، مستقیم و بدون واسطه­ی افراد دیگر است.

 

ـ گروه رسمی، گروهی است که روابط افراد در داخل گروه و رابطه­ی گروه با گروه­های خارج برابر دستورالعمل­ها و مقرراتی است که از پیش تدوین گردیده است و کاملاً حساب شده است؛ مثل گروههای اداری در سازمانهای دولتی و یا گروههای فنی و اداری در شرکت­های تجاری و تولیدی و گروه­های نظامی.

ـ گروه غیررسمی، گروهی است که فاقد هرگونه سازمان رسمی است و روابط افراد در آن بر اساس صمیمیت و کاملاً عاطفی و دوستانه است. در این نوع گروه ضوابطی که حاکم بر رفتار افراد باشد و از قبل تدوین یافته باشد، وجود ندارد. مثل گروه­های دوستانه در داخل سازمان­های بزرگ یا گروه­های همبازی.

فصل دوم: مفاهیم مهم در جامعه شناسی سازمانها

ـ سازمان به مفهوم کلی، عبارت است از: روابط منظم افرادی که تحت سلسله مراتب مختلف اداری وظایف مختلف ولی دارای هدف مشترکند که برای نیل به آنها همکاری دارند.

ـ سازمان عبارت است از یک رشته روابط منظم و عقلائی بین افرادی که وظایف پیچیده و متعددی را انجام می­دهند و کثرت تعداد آنها به قدری است که نمیتوانند با هم در تماس نزدیک باشند، به منظور تأمین هدفهای مشترک خاصی برقرار می­گردد.

ـ مک گروهیل سازمان را چنین تعریف میکند: عمل طبقه­بندی وظایف، تفویض اختیار و تثبیت مسئولیت برای اجرای وظایف و تعیین روابط به منظور همکاری مؤثر در انجام هدف­های سازمان.

ـ توسعه و تحول اشکال مختلف زندگی در زمینههای اقتصادی، سیاسی، نظامی، آموزشی و… و پیدایی فرصتهای شغلی در زمینههای فنی، خدماتی، بازرگانی، همراه با عمل پیچیدهی تقسیم کار اجتماعی، مسئله­ی سازمان را از اهم مسایل اجتماعی عصر حاضر قرار داده است.

ـ در رسیدن به اهداف هر نهادی، سازمان­ها به وجود میآیند.

ـ فرق اساسی بین نهاد و سازمان آن است که نهادها در روند تحولی جامعه و کارکرد آن به وجود می آیند و فرد یا مقام یا دولت در پیدایش آن دخالت ندارند، به عبارت دیگر نهادهای اجتماعی از پیش طرحریزی شده نیستند. در حالی که سازمانها یا نظامهای اداری و آموزشی و امثال آن را مسئولین، معتمدین، مدیران، سرمایه گذاران و دولتها طرحریزی می کنند و سازمان می­دهند. اولی نوعی رابطه است که جنبه­ی عینی آن خیلی کم است و فقط در رابطه با سازمانها جنبه­ی عینی پیدا میکنند، دومی در چارچوب تشکیلات و وسایل و ابزار و عوامل انسانی شاغل در آن، قابل رؤیت است.

ـ نقش عبارت است از اصول معینی از اعمال در یک مجموعه.

ـ اکبرن و نیمکف می­گویند که جامعه، سازمانی است مرکب از گروههای مختلفی که هر یک عهده دار فعالیت های معینی هستند و با این مقدمه نقش اجتماعی را چنین تعریف می­کنند: فعالیت معینی که بر عهده ی یکی یا بعضی از اعضای یک گروه نهاده شده باشد نقش اجتماعی خوانده می­شود.

ـ نقش­های اجتماعی بر دو نوعند:

۱ـ نقش محول (مقدر): نقش هایی است که جامعه برای هر کس معلوم می­کند مثل جنس (مرد یا زن)، سن (کودک، جوان، پسر) و…

۲ـ نقش محقق یا مکتسب: نقشی است که عملاً به وسیله­ی افراد اجرا میشود و فرد می­تواند برحسب ویژگی­های جوامع و بر اثر تدبیر و کاردانی و علاقه و فعالیت کم و بیش به آنها دست یابد مثل معلمی، استادی، هنرمندی و…

ـ هرگاه اعضای یک گروه در تعیین ارزش یک تن یا یک گروه دیگر یا نقشهای آن کمابیش هم داستان بشوند گوییم به ارزشگذاری اجتماعی پرداختهاند.

ـ پایگاه اجتماعی ارزشی است که یک گروه برای یک نقش اجتماعی قائل است.

ـ پایگاه اجتماعی بر دو نوع است:

۱ـ پایگاه محول: پایگاه معینی که جامعه برای نقش معینی مقرر میدارد مانند پایگاه مادری برای نقش زن و پایگاه پدری برای نقش مرد.

۲ـ پایگاه محقق: هر کس علاوه بر نقش­های محول خود، عملاً نقش­های دیگری برای خود تعیین می­کند و در مقابل پایگاه­های محول خویش، حائز پایگاه­های دیگری هم میشود. اینگونه پایگاه، پایگاه محقق نامیده می­شود. مانند پایگاه معلمی برای نقش معلمی و پایگاه داوری برای نقش قاضی.

ـ در علوم اجتماعی و اقتصادی، در فیزیک و شیمی و… ساخت عبارت است از تنظیم و ترکیب مجموعه ای از اشیاء، اجزاء، عناصر و نیروهای آنچنان به هم پیوسته و در کنار هم قرارگرفت­های که یک کل خاص را تشکیل میدهند. هرگاه سخن از ساخت به میان می­آید منظور مشخص نمودن چگونگی به هم­پیوستگی یک مجموعه و ناهمگنی آن با مجموعه­های دیگر است. در یک ساخت هر جزء یا عنصر در پیوند یا نوعی پیوستگی هم نیروزا با عناصر و اجزای دیگر است و بدون ارتباط با دیگر عناصر می­تواند هویت ساختی خود را حفظ کند مثل ساخت یک ماشین یا ساخت سازمانی یک مؤسسه­ی اقتصادی یا اداری.

ـ ساخت، تأکید بر شکل خود سازمان دارد و درصدد مشخص نمودن واقعیت عینی متشکل از اجزای به هم­پیوسته و وابسته به یکدیگر است. واژه­ی نظام، مجموعه را به عنوان امر عقلائی و دارای منطق می­رساند مثل نظام اداری یا نظام سازمانی.

ـ صنعتی شدن عبارت است از بازدهی مستمر و فزایندهای از رشد کار با توسل به ابداع تکنیکی و سازمان عقلائی نیروی کار.

ـ توسعه یا نوسازی عبارت از کلیه­ی کنش­هایی است که به منظور سوق دادن جامعه ای به سوی تحقق مجموعهای منظم از شرایط زندگی جمعی و فردی صورت میگیرد که در ارتباط با بعضی ارزشها مطلوب تشخیص داده شده است.

ـ آشنایی با فرآیند شکل­گیری و سیر تحول سازمان­های اجتماعی، تقسیم کار سازمانی، ساختار و کارکردهای متنوع این سازمانها در جامعه، از اهداف مهم جامعه شناسی سازمان­هاست.

ـ قلمرو جامعه شناسی سازمانها عبارتند از:

۱ـ رابطه­ی جامعه و مفاهیم جامعه شناسی با سازمان و اثرات متقابل نظامهای سازمانی بر دگرگونیهای اجتماعی.

۲ـ روند شکل­گیری سازمانهای اجتماعی، ساخت و کارکرد آن در جامعه.

۳ـ رشد سازمانها و مراتب تحول نظامهای اجتماعی به موازات دگرگونی­های اجتماعی.

۴ـ افزایش روزافزون نیاز به تولیدات اقتصادی، اجتماعی، خدماتی، صنعتی و لزوم رشد سازمانها و نظامهای سازمانی.

۵ـ سازمان و ساخت قدرت در جامعه و گروههای اجتماعی.

۶ـ مسئله ی بوروکراسی (دیوانسالاری) و چگونگی قدرت و اعمال نفوذ در روابط گروهی و مدیران در سطوح سازمانی.

۷ـ رابطهی نظامهای سازمانی با گروهها و نظامهای اجتماعی برون سازمانی.

۸ـ اثرات کار سازمانی بر رفتار فرد و پیدایی روحیه و رفتار سازمانی.

۹ـ نقش سازمان­ها در توسعه­ی همه­جانبه و ویژگیهای آن در جوامع در حال پبیشرفت و پیشرفته­ی روابط میان جوامع گوناگون و نقش سازمانهای منطقه­ای و بین­المللی در این­گونه روابط.

۱۰ـ مطالعه و بررسی کاغذبازی­ها که اساس کارهای بیهوده­ی اداری است و روشهای نامطلوب سازمانی، مراتب سخت و از حد فزون اداری که در مجموع عامل عدم­کارآیی سازمانی است.

فصل سوم: بنیانگذاران جامعه شناسی و فکر سازمانی

ـ به نظر افلاطون، جامعه یا به اصطلاح او «دولت»، برای ارضای نیازهای متنوع انسانی و بر اثر تقسیم کار به وجود آمده است.

ـ ارسطو در جستجوی صورتهای کامل گروهها، جامعه­ی کل و نظامهای سیاسی و… است که همواره مبتنی بر تعادل است و از اینرو، نوعی نظم از پیش برقرار شده را بین این عناصر فرض می­کند که در دنیای امروز ما به آن نظام سازمانی می­گوییم.

ـ اگوست کنت به همراه سایر دانشمندان، ویژگیهای ممیزه­ی صنایع نوین آغاز قرن ۱۹ را در شش مورد به شرح ذیل ارائه دادهاند:

۱ـ صنعت بر اساس سازماندهی علمی کار، بنا شده است. تولید به جای آن که برحسب عادت باشد، به منظور تحصیل حد اعلای بازده تنظیم شده است.

۲ـ بشریت در پرتو کاربرد علم در سازماندهی کار، منابع در اختیار خود را به حد معجزه­آسایی گسترش می­دهد.

۳ـ تولید صنعتی، مستلزم تمرکز دادن کارگران در کارخانه­ها و حومه­ها است، پس پدیده­ی اجتماعی جدید ظهور میکند که عبارت است از وجود توده­های کارگری.

۴ـ بر اثر این تمرکز توده­های کارگری در محل کار، تضادی نهانی یا آشکار میان کارمندان و صاحبان کار، میان کارگران و کارفرمایان یا سرمایه­داران پیدا میشود.

۵ – در حالی که به یمن خصیصه­ی علمی کار، بر میزان ثروت روزبه­روز بیشتر افزوده میشود، بحران­های متعدد ناشی از اضافه تولید پدید میآید و نتیجه­ی این بحرانها، ایجاد فقر در میان فراوانی است. برخلاف عقل و منطق، در حالی که میلیونها انسان از گرسنگی رنج میبرند، کالاهایی وجود دارد که فروش آنها امکانپذیر نیست.

۶ـ خصیصه­ی سیستم اقتصادی وابسته به سازمان صنعتی و علمی کار، آزادی مبالات و سودجویی کارفرمایان و بازرگانان است. برخی از صاحب­نظران از این نکته نتیجه می­گیرند که شرط اساسی توسعه­ی ثروتها همانا سودجویی و رقابت است و هر چه کمتر دولت در امور اقتصادی دخالت کند، تولید و ثروت سریعتر افزایش می­یابد.

ـ اندیشه ی مارکس تعبیری است از خصلت متناقض و متخاصم جامعه­ی سرمایه­داری. از یک لحاظ تمامی کار مارکس کوششی است برای نشان دادن این نکته که خصلت متخاصم مذکور از شالوده­ی بنیادی نظام سرمایه­داری جدایی­پذیر نیست و در عین حال منشأ حرکت تاریخی است.

ـ مارکس: آدمیان در تولید اجتماعی هستی خویش، روابطی معین، ضروری و مستقل از اداره­ی خود پدید می­آورند. این روابط تولیدی با درجه­ی معینی از توسعه­ی نیروهای تولیدی مادی تناسب دارند. مجموعه­ی این روابط شالوده­ی اقتصادی جامعه، یعنی پایه­ی واقعی بنای حقوقی و سیاسی را تشکیل میدهد و با صورتهای معینی از آگاهی­های اجتماعی همراه است. به طور کلی، توسعه­ی زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری زیر سلطه­ی شیوه­ی تولید زندگی مادی قرار دارد. آگاهی آدمیان نیست که تعیین کننده­ی هستی آنهاست، برعکس، این هستی اجتماعی آدمیان است که آگاهی آنان را تعیین میکند.

دریافت کلی از نظریات مارکس:

۱ـ نخستین فکر و فکر اصلی: آدمیان در روابطی معین، ضروری و مستقل از اداره­ی خود داخل میشوند به عبارت دیگر بهتر است حرکت تاریخ با تحلیل شالوده­ی جوامع، نیروهای تولیدی و روابط تولیدی دنبال شود و نه به کمک طرز فکر آدمیان. صرف نظر از خواست­های افراد، روابطی اجتماعی وجود دارد که بر آنان تحمیل می­شود و شرط درک سیر تاریخی درک این روابط اجتماعی مافوق افراد است.

۲ـ در هر جامعه­ای دو چیز می­توان تشخیص داد: بنیان اقتصادی یا زیربنا و روبنا. زیربنا اساساً از نیروها و روابط تولیدی تشکیل دهنده و حال آن که نهادهای حقوقی و سیاسی و همچنین طرز فکرها و فلسفه­ها همه جزء روبناها هستند.

۳ـ محرک حرکت تاریخی همانا تناقض است که در لحظه­ی معینی از شدن تاریخی، میان نیروها و روابط تولیدی پیدا می­شود. نیروهای تولیدی، به نظر می­رسد، اساساً عبارتند از ظرفیت یک جامعه­ی معین در تولید کردن ظرفیتی که خود تابع شناسایی­های علمی، ابزارهای فنی و سازمان کار جمعی است.

۴ـ مارکس مراحل تاریخی بشری را بر اساس نظامهای اقتصادی تعیین می­ند و از چهار نظام اقتصادی، یا به قول خود او، چهار شیوه­ی تولید نام می­برد که عبارتند از شیوه­ی تولید آسیایی، باستانی، فئودالی و بورژوایی.

ـ خصیصه ی شیوه ی تولید باستانی برده­داری است. خصیصه­ی شیوه­ی تولید فئودالی، بندگی است و خصیصه­ی تولید بورژوایی مزدوری است.

ـ درک مارکس از کارکرد شالوده و تحول ضروری سرمایه­داری این است که، اختلاف طبقه­ی کارگر و سرمایه­دار را به دنبال دارد که این اختلاف، نبرد طبقاتی کارگران را در جهت رسیدن به قدرت سیاسی موجب می­گردد و در این مورد از دیدگاه جامعه شناسی سازمانها میتوان گفت که این روند لااقل موجب پیدایی سازمانهای سیاسی، احزاب، سندیکاها و اتحادیه­های کارگری و… میگردد.

ـ در شیوه ی تولید آسیایی که شالوده ی اجتماعی آن بر استثمار بندگی و مزدوران همهی جامعه به وسیله­ی دولت یا کارکنان دولتی (دیوانیان) است، قطعاً رشد سازمانهای اداری (بوروکراتیک) را در پی دارد که این مطلب خود، عنصر مهمی در مبحث جامعه شناسی سازمانها است.

ـ هربرت اسپنسر فیلسوف اجتماعی نیمه­ی دوم قرن ۱۹ شاید اولین کسی باشد که با طرح مفهوم ارگانیسم اجتماعی، مفهوم سازمان را از دیدگاه جامعه­شناختی مطرح کرده است.

ـ اسپنسر برای تفکیک جوامعی که خودش آنها را جامعهی جنگجو و جامعهی صنعتی نامیده است، تفاوت در سازمان اجتماعی ناشی از تنظیم اجتماعی را مبنای کارش قرار داده بود.

ـ لستر وارد اعتقاد داشت که علوماجتماعی میتواند به عنوان یک نیروی اصلاحی در جامعه مورد استفاده قرار گیرد و در عین حال معتقد بود که انسان با تشکیل سازمانها میتواند دگرگونیهای اجتماعی را آن طور که میخواهد هدایت کند و به همین دلیل سخت طرفدار برنامهریزی اجتماعی در جهت تحولات اجتماعی بود.

ـ ریمون آرون: تقسیم کاری که دورکیم درصدد درک و تعریف آن است با تقسیم کار مورد نظر اقتصاددانان فرق دارد. تمایزپذیری مشاغل، تعدد فعالیتهای صنفی، مظهری از تمایزپذیری اجتماعی است که دورکیم آن را مقدم می­شمارد. ضمناً باید توجه کرد که دورکیم در تعریف از جامعه شناسی همواره در تقدم کل بر اجزاء یا در تبدیل­پذیر بودن مجموعهی اجتماعی به حاصل جمع عناصر خود و در ضرورت تبیین عناصر بر پایه­ی کل، نظر داشته است.

ـ زیمل: تسلط، مبتنی بر تحمیل اراده­ی بالادست بر زیردست نیست، بلکه مستلزم یک کنش دو جانبه است، آنچه که به صورت اعمال قدرت مطلق از سوی کسی و تن در دادن از سوی دیگران نمود دارد، انسان را می­فریبد. حال آن که قدرت، مستلزم یک کنش متقابل و مبادله است که رابطه­ی یک جانبه و خالص فرماندهی و فرمانبری را به یک صورت جامعه­شناختی تبدیل میکند. از این روی عمل بالادست را نمی­توان بدون ارجاع به عمل زیردست درک کرد و برعکس، عمل یک فرد را تنها با ارجاع به عمل دیگران میتوان تحلیل کرد، زیرا این دو، بخش­هایی از یک نظام کنش متقابلند که بر عمل هر دو طرف حاکم است.

ـ بر اساس نظر زیمل میتوان نبرد قدرت در داخل سازمان، ستیز در برخوردهای درون سازمانی، رابطه­ی افراد و گروهها در شبکه­ی روابط سازمانی، صدور دستور از مقامات بالای اداری به افراد و کادرهای پایین و همچنین اعمال قدرت، در جهت رسیدن به اهداف سازمانی را صور مختلف رابطه­ی اجتماعی دانست که لازمه­ی پویایی سازمان­ها است.

ـ انواع رفتار اجتماعی از دیدگاه وبر:

۱ـ رفتار جامعه ای: این رفتار مغروض به وجود مقرراتی است که با اراده­ی و خواست اعضای سازمان وضع شده، یا مقرراتی است که آنان آزادانه آنها را پذیرفته­اند. بنابراین در اساس آن توافقی صریح بر سر یک اساسنامه وجود دارد که مقررات، هدف سازمان، وسایل، خدمات، دارایی، ترکیب دستگاه رهبری، حدود اختیارات، نحوه­ی عضو شدن و…. را تعیین می­کند.

۲ـ رفتار تفاهمی: در این حالت با ساختی سروکار داریم که مبتنی بر هیچ اساس­نامه­ای نیست، یعنی هیچگونه توافق، میثاق و مقرراتی در مبنای آن نمی­یابیم، اما مشارکت دارندگان با چنین ساختی، چنان رفتار میکنند که گویی تکلیفی بر ذمه دارند، چرا که در این رفتار نسبیت معناداری مییابند مثل دادوستد بازار، اجتماع نژادی یا ملی، یا حتی مراعات یا عدم مراعات ادب و نزاکت از رفتار با دیگران.

۳ـ رفتار نهادی: رفتاری است مبتنی بر اساسنامه، با این تفاوت که این اساسنامه اعطایی است و بستگی به ارادهی و خواست اعضاء ندارد. شخص عضویت نهاد را نمی پذیرد، بلکه خودبه­خود، با تولد، با آموزش یا در اثر مقتضیات زندگی عضو یک نهاد هست. بنابراین عضویت در آن نه موکول به یک تصمیم قطعی است و نه یک اعلام صریح، با وجود این، نهاد چون مقرراتی دارد، اعضایش را از راه اعمال فشار ملزم به رعایت مقررات می کند. اینگونه ساخت را، هم در اساس خانواده می­یابیم، هم در سازمانهای سیاسی عشیره­ای، هم در سازمان شهر، هم در دستگاه دولت، هم در سازمانهای دینی مانند مذهب.

۴ـ رفتار گروهی: منظور از رفتار گروهی نوعی ساخت است که بدون هیچگونه الزام و یا داشتن مقررات صریح و معین، اشخاص به عضویت آن در می­آیند. اما این ساخت، صولتی دارد که جهت رفتار را مشخص میکند و احیاناً فشاری نیز بر افراد وارد مینماید. مثل رابطه­ی استاد و شاگرد، پیشوا و پیروانش، رهبر کرامتی و هوادارانش.

ـ وبر: اقتصاد در معنای خاص کلمه عبارت است از روابط انسانی که بنیان آن یک نیاز یا مجموعه­ای از نیازها است که باید تأمین گردند. این در حالی است که وسایل و امکانات تأمین آنها، خواه به دلیل کمیابی، خواه نایابی، خواه تنگدستی منابع تحصیل، محدود هستند. رفتاری که هدف آن تأمین نیازها باشد، اقتصادی است.

ـ فن عبارت است از سازمان دادن وسایل به منظور رسیدن به هدفی که خود فن آن را تعیین کرده است.

ـ دو دیدگاه وبر در خصوص اقتصاد:

۱ـ دیدگاه اول: پوشش نیازهای اختصاصی است. این نیازها از طیف بسیار وسیعی برخوردارند که از نیاز ساده به غذا تا برپاداشتن مراسم دینی را در بر میگیرد.

۲ـ دیدگاه دوم: کار و محصول آن است که مبتنی است بر بهرهبرداری در محدودیت عوامل تولید و فعالیت­هایی برای تحصیل منفعت یا امتیازی که بتواند در اختیار گرفتن آزادانه­ی این عوامل را تأمین کند.

فصل چهارم: سیر تحولات اجتماعی و روند شکل­گیری سازمانها

ـ نهادهای اجتماعی حکومت، مدرسه، اقتصاد، علم، هنر، جنگ و در ارتباط با این نهادها سازمانهای حزبی، آموزشی، تولیدی، کار، نظامی و….عصر حاضر، همه با تحول گروه­های کوچک اولیه در طول تاریخ به وجود آمده­اند.

ـ از آن جایی که نهادهای اجتماعی هر کدام دارای هدف یا اهدافی هستند که نیازهای انسان را برطرف می­کنند، لذا برای نیل به اهداف نهادها، ضرورتاً سازمانهایی شکل می­گیرند.

ـ با نگاهی گذرا و جامع به نظرات افلاطون، می بینیم که در سیر تحولات اجتماعی نهادها، سازمان، دولت و حکومت نیز تحول پیدا میکند، سازمانهایی در زمینه های علمی، تولید، تجارت، هنر، خدمات و اجرای عدالت به وجود می آیند و صنفهای پیشهوران، جنگاوران، قضات و فلاسفه در ارتباط با سازمانهایی در زمینه های علمی، اداری، اقتصادی، حقوقی، آموزشی و خدماتی، نقش ایفا میکنند تا نظام جامعه استمرار پیدا کند. در واقع این­ها سازمانهایی هستند که عملاً در نظام دولتی یونان شکل گرفته و عملکرد داشته­اند.

ـ ارسطو از سازمانها و تشکیلات شهرهای یونانی بحث میکند و فکر سیستمی او که فرد و جامعه را دو روی یک سکه میداند و فرد را به تنهایی قادر به انجام امور اجتماعی نمیداند، ضرورت سازمان و فعالیتهای سازمانی را از همکاری­هایی می­داند که گروه را به اهدافش میرساند. او سازمانهایی را طراحی میکند که شامل گروه های ناهمانند و دارای سلسله مراتب بر اساس تقسیم کار شکل میگیرد و ارسطو بر اساس واقعیتهای موجود، تحول در نهاد جمعیت و اندازه­ی شهرها و پیچیدگی دولت را مطرح می­کند و می­گوید سازمانها و تشکیلات قبلی باید دگرگون شوند و هماهنگ با این دگرگونیهای اجتماعی، تغییر حاصل نمایند و تجدید سازمان یابند. این است واقعیت پیدایی سازمان اداری، تشکیلات در ارتباط با تحولات اجتماعی که از قدیمی­ترین دورانی مطرح بوده است.

ـ سن اگوستین در کتاب «شهرخدا» نهادهای اجتماعی و پدیده­هایی همچون حقوق فطری، آزادی، عدالت، قدرت، قانون و دولت را مورد بحث قرار میدهد و به این نتیجه میرسد که در مورد دولت و نقش آن باید مسایل زیر مورد توجه قرار گیرد:

۱ـ حقوق فطری انسان، اصل اساسی است و رعایت این حق را ضروری میداند.

۲ـ اصل آزادی بشر و برحق بودن آن باید مورد توجهی دولت قرار گیرد.

۳ـ منشأ قدرت و فشار قانونی دولت بر حق است و عامل نظم و ثبات و استمرار جامعه است.

ـ قدرت ساسانی، وسعت قلمرو، حیات ملی، پیدایش مشاغل جدید و دگرگونی طبقاتی از جمله عواملی هستند که موجب رشد سازمانهای اداری و دگرگونی روش حکومتی ایران ساسانی گردید به همین دلیل مورخین معتقدند که از حیث سازمان اداری قطعاً نه تنها در آن زمان، شاهنشاهی ساسانی بهترین نمونه­ی کشور نیرومند متحدی بود، بلکه مطابق اصول امروزی نیز کاملاً با تجدد و آزادی وفق میداده است زیرا که هر ناحیهای بسته به وضع جغرافیایی و یا مصالح نژادی و اختلاف زبان و دین و غیره از لحاظ اداری مستقل و مسئول اداره­ی خود بود و هر کدام استقلال نظامی و مالی هم داشتهاند چیزی که امروزه آن را استقلال داخلی گویند و تنها می­بایست در مواقع معینی به پایتخت برای مخارج عمومی کشور بفرستد که آن را «خراگ» می­گفتند.

ـ در زمان ساسانیان چهار طبقه­ی اجتماعی یا بهتر بگوییم به تبع آن چهار نوع سازمان اداری در بدو امر وجود داشته است:

۱ـ اصحاب دین یا روحانیون

۲ـ مقاتله یعنی مردان کارزار یا ارتیشتاران

۳ـ کتاب و اهل قلم یا دویران

۴ـ عامه و مهنه یا وستریوشان یعنی چوپانان و برزگران به اضافهی سایر حرفهها

ـ از ویژگیهای عمدهی قرون وسطی، حاکمیت نظام فئودالی در غرب، خفقان سیاسی ناشی از ستم طبقاتی بر پیکرهی کل جامعه و دیکتاتوری فئودالها در کلیه­ی زمینه­هاست.

ـ اما در همان زمان قرون وسطی و سلطه­ی فئودالها بر جامعهی غرب، در کشورهای آسیایی، همچون چین و شبه قارهی هند و آسیایی جنوب­شرقی و میانه و در سراسر خاورمیانه مخصوصاً ایران، تحت تأثیر شیوه­ی تولید آسیایی وضعی دیگر داشت و سازمانهای اداری– اجتماعی نقشی مهم در تحولات اجتماعی داشتند. شیوهی تولید آسیایی در ایران در واقع بر اساس مالکیت دولتی، سلطنتی و بعدها علاوه بر آن مالکیت تیول و سیورغال بوده است که به کلی با شیوه­ی تولید فئودالی غرب فرق داشت و کلیه­ی امورات اداری و دیوانی مستقیماً زیر نظر دولت مرکزی و عوامل آن بود.

ـ ویژگیهای عمدهی کارگاههای صنفی قبل از صنعتی شدن به شرح ذیل است:

۱ـ توأم بودن مالکیت و مدیریت کارگاه.

۲ـ متخصص بودن مدیر در کارهای اجرایی ضمن اداره کردن سازمان.

۳ـ کوچک بودن سازمان.

۴ـ سرمایه­گذاری کوچک.

ـ پدیده­ی «برات» و سیستم بانکی و به دنبال آن اختراعات تازه و روح صنایع نوین رونق خاصی به امر تجارت داد که طبعاً در کادر ساده نظام فئودالی امکان حل و فصل آنها وجود نداشت و نظام دیگر و سازمانهای جدیدی را می طلبید.

فصول بعد رادر قسمت دوم مطالعه کنید

منبع: http://aberpiyadeh.blogfa.com/post-40.aspx